تبليغاتX
زمزمه های تنهایی
 رد پای سوار

پنجره, انتظار يعني عشق                    گريه بي اختيار يعني عشق

 

شب باران كنار سجاده                        شوق ديدار يار يعني عشق

 

ناله شاخه هاي بي سامان                 در فراق بهار يعني عشق

 

باز طوفان و مرد صحراگرد                    سينه اي بي قرار يعني عشق

 

شيهه اسب در شب صحرا                 رد پاي سوار يعني عشق

 

جاده فرياد ميزند فرياد                       گم شدن در غبار يعني عشق

 

تا ابد قصه من و مهتاب                     در دل روزگار يعني عشق

|+| نوشته شده توسط شبح تنها در جمعه هجدهم خرداد 1386  |
 

براي رسيدن به تو نيازي به جاده هاي زميني نيست.

 

يك آيينه و قدري خورشيد كافيست.

 

براي اينكه به تو برسم لازم نيست مثل مجنون سر

 

به بيابان بگذارم و فرهادوار تيشه بربيستون بزنم.

 

نه, تو را همه جا ميتوان ديد

 

 و از هر كس حتي سنگهاي خارا ميتواننام تو را شنيد

 

براي رسيدن به توبايد از هزار چشمه وضو گرفت

 

 و هزار بار روي سجاده اي از شعرترانه نماز خواند.

 

 بايد پيراهن عشق را بر تن كرد و مدام گلهاي ياس را بوييد.

 

وقتي فاصله من و تو زياد ميشوندو از عطر بكرت دور مي افتم,

 

به پرنده ها نگاه ميكنم.

 

من نيازمند نگاه توام و اگر يك روز بي نام تو روزنامه اي را باز كنم

 

 پنجره اتاقم بسته ميشود.

 

 كاش ميتوانستي برايم نامه بنويسي.

 

 من از خواندن روزنامه هاي موازي خسته شده ام......

 

|+| نوشته شده توسط شبح تنها در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385  |
 خوشبخت ترین مردم

وقتی که خودم را از بالای ساختمان پرت کردم....

 

در طبقه دهم زن و شوهر به ظاهر مهربانی را دیدم که با خشونت مشغول دعوا بودند!

 

در طبقه نهم مردی قوی جثه و پرزور را دیدم که گریه می کرد!

 

در طبقه هشتم خانمی داشت گریه می کرد چون نامزدش ترکش کرده بود.

 

در طبقه هفتم کسی را دیدم که داروی ضد افسردگی هر روزش را می خورد!

 

در طبقه ششم مرد بیکاری را دیدم که هنوز هم روزی هفت روزنامه می خواند تا بلکه کاری پیدا کند

 

در طبقه پنجم آقایی به ظاهر ثروتمند را دیدم که در خلوت حساب بدهکاری هایش را میرسید.

 

در طبقه چهارم جوانی را دیدم که باز هم با نامزدش کتک کاری میکرد!

 

در طقه سوم پیرمردی را دیدم که چشم به راه است تا شاید کسی به دیدنش بیاید!

 

در طبقه دوم خانمی را دیدم که به عکس شوهرش-که از شش ماه قبل مفقود شده بود-زل زده است!

 

قبل از پریدن فکر میکردم از همه بیچاره ترم. اما حالا میدانم که هر کس گرفتاری ها و

 

 نگرانی های خودش را دارد و تازه میفهمم که وضعم آنقدرها هم بد نبود!

 

حالا کسانی که همین الان دارند به من نگاه میکنند فکر می کنم آنها بعد از دیدن من

 

, با خودشان فکر میکنند که وضعشان آنقدرها هم بد نیست!!

|+| نوشته شده توسط شبح تنها در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385  |
 
سلام به همه دوستان

بابا شرمنده کردین از بس که نظر دادید

به هر حال ممنون از لطف همه

نظر بدین تا ما هم بتوانیم مطالب جالب و بدرد بخور بذاریم تو وبلاگ

 

|+| نوشته شده توسط شبح تنها در دوشنبه دوم مرداد 1385  |
 
 
بالا